انسان ایرانی، منقرض خواهد شد؟!

گروه محیط زیست چیچست نیوز- فاطمه ظفرنژاد*: در هفته منابع طبیعی نگاهی به عرصه های مهم محیط زیست کشور می اندازیم. کاش از خود بپرسیم چه بر سر طبیعت و بستر کالبدی کهن ترین تمدن جهان آورده‌ایم؟

 

chichest231

 

 

رودها در اثر انتقال‌های ناسازگار و ساخت ۷۰۰ سد خاموش و تخریب شده یا تا مرز نابودی تحلیل رفته‌اند: از کارون تا زاینده رود، از زرینه رود تا سفیدرود از تجن تا بابلرود، از هلیل رود تا دالکی… بیش از صد رود مهم کشور بسختی از اثرات ساخت و ساز و توسعه ناپایدار بگونه جدی آسیب دیده و خشک و خاموش شده‌اند. زیستگاه‌های رودخانه‌ای و کنار رودخانه‌ای از میان رفته و سفره‌های زیرزمینی وابسته به جریان این رودها خشکیده‌ و جنگلهای کناری و پائین دست این رودها نابود شده‌اند.

 

تالاب‌ها و دریاچه‌ها در پی سدسازی و انتقال، به کویرهای خشک بدل شده‌اند از ارومیه ساغر مینایی ایران، بزرگترین دریاچه شور غرب آسیا تا گاوخونی ۴۷۰ کیلومترمربعی که امروز کویر ورزنه نام گرفته است. از شادگان تا بختگان و طشک و کمجان، از میقان و تالاب اشک و دریاچه نمک… تا تالاب جزموریان و تالاب حله… که همه خشک و تخریب شده یا بسیار تحلیل یافته‌اند… جوامع بومی این پیکره‌های آبی با مشکلات بسیار زیاد دست به گریبانند: تولیدشان، زیستگاه‌شان، بنیان‌های اجتماعی و اقتصادی و مهمتر از همه سلامت و زندگی‌شان باخطری جدی روبروست.

 

جنگلها از هیرکان بجا مانده از عصر یخبندان تا جنگلهای زاگرسی که آبخیزهایش گهواره تمدن بشری است، تا جنگلهای تورانی و جنگلهای ارزشمند حرا یا کرنای کشور در ساحل خلیج فارس… همه با سدسازی و راه‌سازی و شهرک سازی و ویلاسازی و… یاطرح‌های برداشت چوب و برداشت معدنی و…بشدت کاهش یافته‌اند. خطر بزرگی جنگلهای کشور را تهدید می‌کند و زیستگاه شمار بزرگی از گیاهان و جانورانی که در آنها زندگی می‌کردند از میان رفته است و آنها را در معرض انقراض قرار داده است. جنگلهای هیرکانی با هجوم ویلاسازی برای نوکیسگان بشدت تخریب شده و سیلها و رانش‌هایی را شاهدیم که همه متاخرند و در اثر ساخت و سازهای ناسازگار نصیب جوامع مولد بومی آن می‌شوند. جنگلهای زاگرسی اثر بسیار مهمی در جلوگیری از ورود پدیده گرد و غبار داشتند که با ویرانی آنها اثرات زیانبار غبار به مرکز کشور نیز نفوذ پیدا کرده است. جنگلهای تورانی و حرا نیز بشدت تخریب شده و زیستگاه‌های آنها از میان رفته‌اند.

چگونه تمدن چندین هزارساله ایرانیان اصول حفاظت از طبیعت را کنار گذاشت…
الگوی نابومی از نزدیک صد سال پیش بنیانهای حکمرانی و تولید ملی را تغییر داد. با تغییر شیوه حکمرانی بر منابع طبیعی،طرح‌های ساخت و ساز از سوی سه وزارتخانه نیرو، مسکن، و راه، با جانبداری شرکتهای دولتی و خصوصی منتفع در ساخت و ساز پشتیبانی شدند. گذشته از پیامدهای بسیار ناسازگار بر منابع طبیعی، سودمندی این طرح‌ها برای جامعه نیزبا پرسشها وگفتگوهای کلیدی روبروست…

پیشینه: سفر ناصرالدینشاه قاجار به اروپا که با استقراض تامین اعتبار شد پیامدهای زیادی دربرداشت. یکی از پیامدها ورود عکاسی به ایران و دیگری توجه بیشتر به دانش و شیوه زندگی غربی در پایتخت بود. رویدادهای مشروطه که در آن سخنهاست و اشغال ایران در ۱۲۹۲ و داستان تلخ تلف شدن ۹-۶ میلیون ایرانی در پی این اشغال که به سبب گردآوری همه گندم کشور از سوی اشغالگران و ارسال آن به پشت جبهه جنگ اول رخ داد، و نیز رویدادهای دیگر مانند سقوط دولت ملی در آخرین سالهای حکومت احمدشاه قاجار در ۱۲۹۹، و سقوط حکومت ملی در ۱۳۳۲ سبب شد که حکمرانی متفاوتی در کشور برقرار شود.جابجایی قدرت از استعمار به مردم در ۱۳۵۷ نیز عمدتا بر اهداف سیاسی متمرکز شد و به برنامه‌های نابومی و ناسازگار کمتر پرداخت. الگوی ناسازگار نابومی دو پشتوانه داشت: ۱- دانش و دانشگاه نابومی ۲- حاکمیت پول بجای ارزشها

۱- گسست فرهنگی و دانش نابومی: دانشگاه به شیوه اروپا در ۱۳۱۳ تاسیس شد تا دیگر دوران عقب ماندگی به پایان رسد و با تاسیس مرکز علمی بشیوه اروپا دیگر بتوانیم به سوی توسعه و پیشرفت گام برداریم. دانشگاه به ترجمه متون علمی کمر همت گماشت و برای دانشکده‌های گوناکون از علوم تا مهندسی و از معماری تا حقوق کتاب چاپ کرد. تدریس همه دروس از ریاضی تا کشاورزی و از پزشکی تا علم الاجتماع با ترجمه از کتابهای اروپایی آغاز شد. بنا براین دانشگاه، انگار ما تا پیش از ۱۳۱۳ نه دانش ساختمان سازی و شهرسازی داشتیم و نه دانش ستاره شناسی و نجوم. نه طبیعت و قوانین آن رامی شناختیم و نه دانش پزشکی را. در حقیقت همه دانش کهن ایرانی به هیچ و صفر حوالت داده شد و دانشمندان بزرگ این سرزمین مانند سینا، بیرونی، فارابی، خیام، رازی، کرجی، جمشیدکاشانی، تا بزرگترین فلاسفه و مصلحان جهان از زردشت پیامبر تا دانیال نبی و از بایزیدبسطامی، عطار، سهروردی، شمس تا مولوی و سعدی و حافظ… نادیده گرفته شدند. از کم آوازه‌ترین دانشمندان ایرانی ابوبکر حاسب کرجی متوفا به سال ۴۱۰ هجری قمری در صفحه سوم کتاب استخراج آبهای پنهان خود آورده که:”زمین با همه کوهها و دشتها و پستی بلندی هایش کروی شکل است. خدا آنرا مرکز عالم قرار داده است که تا ابد با حرکت دائمی خود برگرد این مرکز می گردد”. یعنی او ششصد سال پیشتر از کوپرنیک و کپلر و گالیله به کروی بودن زمین و گردش آن به دور خود آگاهی داشت و نیک می‌دانست که مرکز زمین همه چیز را به سوی خود می‌کشد و کشش آب در زیرزمین و قنات‌ را توجیه علمی کرده بود یعنی شش سده پیش از نیوتن. کرجی در کتاب «الفخری» خود در جایگاه یک ریاضیدان بسیار ماهر توان دوم تا دهم و نیز جذر اعداد مجهول و عکس آنها واعداد منفی و قوانین پیچیده ریاضی را تشریح کرده بود. او زمین شناس و طبیعی‌دان بسیار ماهری بود و استخراج آبهای پنهان بکمک قنات را بهترین و سودمندترین شیوه تامین آب در ایران می دانست.

این گسست فرهنگی شگفت انگیز در صد سال گذشته با فراموشی هویت دانش گرانقدر معماری، شهرسازی، مدیریت آب، کشاورزی، ریاضی، پزشکی، نجوم… توأم شد و از اصل خویش دور ماندیم. بنا بر اسناد تاریخ تمدن بشر، ایرانیان شش هزار سال پیش نخستین بار برداشت آب از رودها و چشمه ها برای آبیاری گیاهان را آزمودند و به دیگران آموختند. ایرانیان آبهای پنهان را سه هزار سال پیش شناسایی کردند و نخستین قناتها را ساختند که در جایگاه یک شیوه بسیار مهم تامین آب در همایشهای بین المللی یونسکو و فائو به ثبت رسیده است. آبی که در زیر زمین جریان می‌یابد از آلودگی مصون می‌ماند و تبخیر نمی‌شود.

ایرانیان، سدسازان ماهری بودند و نخستین سدهای دنیا مانند سد بهمن در ۲۵۰۰ سال پیش، نخستین سد قوسی جهان سد ایزدخواست در شمال فارس در دوره ساسانی، و بلندترین سد جهان بمدت ششصد سال تا پیش از هوور آمریکا(۱۹۳۵)، سد کریت طبس را با شیوه ساخت روی قوس بنا کردند.

مشاهده تبخیر شدید آب از دریاچه مصنوعی ساخت دست بشر در این سرزمین گرم وخشک سبب شد تا سدسازی را با آگاهی و توانایی کامل کنار بگذاریم و قنات و برداشت درست از رودها و چشمه‌ها و نیز گردآوری باران در نواحی مرطوب کنار دریاها و اقیانوسها را ادامه دهیم. امروز در اسناد همایشهای علمی سازمان ملل به اهمیت زیاد و پایداری این شیوه‌های تامین آب اشاره می‌شود و احیای آنها از دستورات سند ۲۱ سازمان توسعه ملل متحد است. اگر دانش بومی ایرانی را به رسمیت شناخته بودیم، اینهمه ثروت نفت را به سدسازی و انتقال آب اختصاص داده بودیم؟ اینهمه منابع طبیعی‌ را ویران کرده بودیم؟

برعکس دانش بومی ایرانی که جامع نگر، بی نخوت و ارزش گرا ست، دانش نابومی وارداتی جزءنگر، پرنخوت، و سوداگر است.

۲- حاکمیت پول بجای ارزشها درحقیقت از آغاز کار نخستین بانکها درایران، همواره خطر گسترش آنها و جایگزینی سامانه ارزشیابی پولی به جای ارزشها احساس می‌شد. اقتصاد معیشتی و تولید بر پایه تامین نیاز خویش و دیگران به عنوان یک ارزش، جای خود را به مزیت اقتصادی داد. همه چیز پولی شد. یعنی اگر چیزی به کالا بدل شد و کسی برای آن بهایی پرداخت کرد مهم است و بعکس اگر ارزش چیزی را با پول نتوان بیان کرد دیگر مهم نیست. از این دست است منابع طبیعی، گونه‌های گیاهی و جانوری، مناطق حفاظت شده و….

با گسترش مکاتبی چون مرکانتیلیسم، لیبرالیسم و نولیبرالیسم اقتصادی، همه ارزشهای تمدن خودکفا و مولد ایرانی زیر سوال رفت. برتری اقتصادی جایگزین اقتصاد خودکفا و اقتصاد متکی بر تولید جوامع بومی مولد شد. بنابراین مکاتب اقتصادی، اگر نفت داری و پول داری می‌توانی هرچیزی را از بازار آزاد جهانی خریداری کنی و نیازی به کار و دغدغه برای تولید نداشته باشی.

امنیت خوراک در حاکمیت پول بر جامعه، به موضوعی نامفهوم و نالازم بدل می‌شود. در حالیکه امنیت خوراک اگر از امنیت مرزها مهمتر نباشد از آن کم اهمیت تر نیست. حمله به امنیت ملی و مرزها همواره واکنش سریع برمی انگیزد اما خدشه دار شدن امنیت خوراک کاری است که نامحسوس و ناملموس رخ می دهد و واکنشی نیز برنمی انگیزد. نبود امنیت خوراک، تهدیدی برای امنیتاجتماعی و تهدیدی بسیار مهم برای امنیت ملی بشمار می‌رود. جامعه ای که نتواند خوراک اصلی خود را تأمین کند بسیار آسیب پذیر خواهد شد. با اینهمه در حاکمیت پول بر جامعه، امنیت خوراک نادیده گرفته می‌شود. مساله واردات آب مجازی از همین مقوله است و همچنین واردات محصولات خوراکی راهبردی مانند گندم، برنج و….

برداشت مصالح ساختمانی مانند شن و ماسه از بستر رودها که همه زیستگاه های آنرا برهم می زند و احیای آن را به هرگز می افکند رواج زیادی یافت چون کاری اقتصادی بود و سود کلانی را نصیب پیمانکار و بسازبفروش می کرد. معدن کاری در کوهستانها مانند بحر آسمان، فارغ از اینکه چه بلایی سر کالبد جغرافیایی کوهستان یا زیستگاه های حیات وحش می آورد کاری اقتصادی است که همه دیگر استدلال ها را قفل می کند.

مناطق حفاظت شده محیط زیست و جزایر مهمی چون بزرگترین جزیره مرجانی خلیج فارس یعنی کیش نیز از هجوم سرمایه گزاران و نظریه نولیبرالیسم اقتصادی در امان نماند. در چارچوب برتری اقتصادی، یکی یکی مناطق حفاظت شده به مناطق گردشگری پرسود برای سرمایه گذاران تبدیل شدند. تفاهم نامه واگذاری آشوراده به سرمایه گزاران برای ساخت هتل و جت اسکی و میدان تیراندازی و… آخرین دسته گل بر سر منابع طبیعی این سرزمین کهن است.

ترکیب این دو عامل چگونه بلاهای اشاره شده در بخش نخست را بر سر منابع طبیعی ایران آورده است؟ طرحها را مهندسان و تکنوکراتهای پرنخوت و سوداگر بگونه رشته به رشته و جزءنگر مطرح و طراحی می کنند سپس تحلیلگر اقتصادی، اجتماعی، زیست محیطی و… بسود شرکتش و خودش آنرا توجیه می کند. دنیا دنیای پول و فردگرایی است. چه باک که سدی دهها هزار روستایی مولد در بالادست یا میلیونها روستایی مولد در پایین دست را به خاک سیاه بنشاند. یا جاده ای جنگلی بسیار ارزشمند را نابود کند. چه باک که آخرین زیستگاه های فک خزری و بسیار گونه های دیگر جانوری و گیاهی با واگذاری آشوراده، این ذخیره گاه زیست کره، از میان برود. مهم سودی است که میان من، نزدیکانم و سرمایه گذار بی اصولِ سوداگر تقسیم می شود.

امید که زمان و درایت کافی برای اصلاح اینهمه تخریب را داشته باشیم. بگذریم که راهکارهای ارائه شده برای نجات ارومیه نشان داد که اصلاً از درایت کافی برخوردار نیستیم و همچنان با توجه به سود خودی و شرکتی، بگونه ناپایدار، و بدون آسیب شناسی و ریشه‌یابی، گز نکرده پول بیت المال را برباد می دهیم. با اینهمه بی دانشی و در سایه تسلط پول بر همه ارکان تصمیم گیری دستگاه های کشور آیا حق نداریم بپرسیم آیا انسان ایرانی نیز مانند شیر ایرانی، یوز ایرانی، ببر مازندران و… منقرض نخواهد شد؟

منبع: زندگی سالم -فاطمه ظفرنژاد: کارشناس و فعال محیط زیست و عضو ستاد مردمی نجات آشوراده

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :