پاسخ زیباکلام به معاون خبرگزاری فارس که مهندس بازرگان را پفیوز نامید!

قدیمی‌ها می‌گفتند فلانی «سر سفره باباننه‌اش بزرگ‌شده/.بعضی وقت‌ها در خلوت خودم وقتی سرگرم مطالعه گذشته‌ها که می‌شوم از شقاوت و بی‌رحمی گذشتگان در حیرت فرو می‌روم که آخر چگونه می‌توانسته‌اند میل در تخم چشم پدر، پسر، برادر و نزدیکان دیگر بکشند؟ آشنایی با امثال آقای جبرئیلی اتفاقاً خیلی هم بی‌فایده نیست. وقتی می‌بینم که یک جوان سرمست از باده قدرت مثل آب خوردن به مهندس بازرگانی که یک‌عمر مبارزه سیاسی کرد ولی یک‌بار به احدی بی‌ادبی نکرد.

 

دکتر صادق زیباکلام در فیسبوک نوشت:
دوستان سلام. همان‌طور که مسبوق هستند در ۲۶ آذرماه نشستی در دانشگاه تهران پیرامون موضوع هسته‌ای از جانب انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده ادبیات برگزار گردید. سخنرانان آقایان دکتر هرمیداس باوند، دکتر احمد شیرزاد و این حقیر بودیم. ظرف یکی دو هفته گذشته مطالب زیادی از سوی اصولگرایان علیه آقای شیرزاد و بنده اظهارشده و همچنان هم ادامه دارد. ازجمله «خبرگزاری فارس» در انعکاس مطالب علیه آن نشست یکی از جلودارها بود.
جدای از مطالب دیگران، جناب آقای یاسر خان جبرئیلی معاون «فارس» یک نامه رسمی ۳صفحه‌ای خطاب به اینجانب به همراه یک کتاب محبت نموده و برای بنده ارسال نمودند. پریروز (شنبه ۱۳ دی‌ماه) هم باز مجدداً مطلب مفصلی در آن سایت علیه بنده و دکتر شیرزاد نوشتند که به‌واسطه مزدوری و وابستگی به بیگانگان چشم دیدن پیشرفت‌های مملکت را نداریم. بنده از همکاران ادمین صفحه خواهش کردم تا هم متن کامل نامه جناب جبرئیلی، هم مطلب ۱۳ دی‌ماه خبرگزاری «فارس» را عیناً بگذارند. ازآنجاکه بیشترین حملات علیه بنده از جانب جناب آقای حسین شریعتمداری و در روزنامه کیهان صورت گرفته بود، بنده یک جوابیه‌ای خطاب به ایشان در ۱۰ بند نوشتم که جدای از آنکه بعضی از سایت‌ها آن را درج نمودند بخش‌هایی از آن‌هم در برخی از روزنامه‌ها نقل شدند.

یادداشت ۱۰بندی خطاب به جناب آقای شریعتمداری در حقیقت پاسخ من به همه آن مطالبی بود که در طی دو هفته گذشته در رسانه‌های مختلف وابسته به اصولگرایان ازجمله در مجلس، «صداوسیما» و سایر تریبون‌های آن‌ها به بنده نسبت داده شد. حاجت به گفتن نیست که هم بسیاری ازآنچه که جناب شریعتمداری و هم سایر دوستان اصولگرا به بنده یا دکتر شیرزاد نسبت دادند نادرست و تحریف آنچه ما گفته بودیم و یا خیلی ساده دروغ بودند؛ اما من بنا بر دلایلی از اینکه پاسخ آقای شریعتمداری را در صفحه‌مان بگذارم پرهیز می‌کردم. تا دیروز که متن کامل نامه آقای یاسر خان جبرئیلی معاون خبرگزاری فارس را خواندم. وقتی دیدم یک جوان بیست‌وچندساله مرحوم مهندس مهدی بازرگان را «پفیوز» خطاب کرده، واقعاً دلم گرفت و به خودم گفتم ما به کجا داریم می‌رویم؟

قدیمی‌ها می‌گفتند فلانی «سر سفره باباننه‌اش بزرگ‌شده». مسئله نه پیرامون موضوع هسته‌ای است، نه مذاکرات، نه تعداد سانترفیوژها، نه ۹دی، نه فتنه، نه حصر و نه هیچ‌کدام این حرف‌ها. مسئله نسلی است که ما ساخته‌ایم؛ نسلی که ابتدایی‌ترین اصول تربیتی، اخلاق، ادب، کرامت و تقوای سیاسی را نتوانسته‌ایم در آن‌ها ایجاد کنیم. به جای همه این‌ها به آن‌ها یاد داده‌ایم که انقلابی بودن یعنی اینکه آدم به معلم و استادش بگوید پفیوز (آقای جبرئیلی دانشجوی دکترا در دانشکده خودمان در دانشگاه تهران است). اینکه امروز مثل آب خوردن به آدمی مثل مهندس بازرگان می‌گوید پفیوز و به خودش اجازه می‌دهد با معلمش از تریبون رسمی حکومتی آن‌گونه سخن بگوید، خیلی به‌دوراز ذهن نیست که فردا در روی ولی‌نعمت‌های امروزی‌اش بر سر سیاست و قدرت بایستاد.

بعضی وقت‌ها در خلوت خودم وقتی سرگرم مطالعه گذشته‌ها که می‌شوم از شقاوت و بی‌رحمی گذشتگان در حیرت فرو می‌روم که آخر چگونه می‌توانسته‌اند میل در تخم چشم پدر، پسر، برادر و نزدیکان دیگر بکشند؟ آشنایی با امثال آقای جبرئیلی اتفاقاً خیلی هم بی‌فایده نیست. وقتی می‌بینم که یک جوان سرمست از باده قدرت مثل آب خوردن به مهندس بازرگانی که یک‌عمر مبارزه سیاسی کرد ولی یک‌بار به احدی بی‌ادبی نکرد، یک‌عمر به‌جز تقوا، به‌جز پارسایی، به‌جز دیانت، به‌جز آنکه هرروز ساعتی قرآن می‌خواند و بسیاری شب‌ها در زندان‌های قزل‌قلعه، قصر و برازجان نماز شب می‌خواند کسی از او ذره‌ای خلاف و نادرستی ندید، آن‌وقت یک جوان که زندگی بازرگان را نمی‌داند با «ذال» می‌نویسند یا با «ز» او را پفیوز خطاب می‌کند، یک‌جورهایی احساس می‌کنم که آن‌ها که میل در تخم چشم دیگران می‌کشیدن نه شاخ داشتند نه دم.

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :